|
|
|
|
این وبلاگ دیگر به روز نخواهد شد یا همون No response to paging
|
|
|
|
| |
|
حامیان طرح انطباق
|
|
|
یه خانوم ٣۴ ٣۵ ساله بود. رماتیسم قلبی داشت. علی القاعده کیس بسیار مناسبی بود برا شنیدن سوفلای قلبی! مام اون روز دو تا گروه پسر و دختر بودیم که بریم واسه معاینه قلب. هر گروهیم ١٠ ١١ نفر!!! اول پسرا رفتن سرش. کارشون که تموم شد ما با ١۵ دقیقه تاخیر رفتیم سرش که اگه خسته شده، حالش بیاد سر جاش! ییهو پتو رو کشید رو سرش گفت نمیخوااااام! برین،ولم کنین!! ما حالا التماس که بذار یه بار صدا قلبتو بشنویم! اونم جییییییییییییییغ و داد که نهههه!! 
یکی از بچه ها گفت شما که الان پسرا سرتون بودن، به اونا اجازه دادین که! ما که دختریم، خجالت نداره که!!!
خانومه برگشت راس راس تو چشای ما نیگا کرد گفت: پسرا طوری نیس. اونا خوبن! اصن من فقط میذارم پسرا صدا قلبمو بشنون!
ما: 
|
|
|
|
| |
|
ا بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر و باد
|
|
|
حالا فک کن روزام شده بشینم این مداد رنگیارو از تو جعبه فلزی قرمزه در بیارم که مثلا میخوام زیر قسمتای مهم خط بکشم. فقط موندم خودنویس یا روان نویس یا مارکر هر کوفت دیگه ایم مونده که بتونه خوشحالم کنه که باهاش مجذوب درس شم؟ بعد به هیچ نتیجه ای که نمیرسم میشینم می تراشم دونه دونه همه مدادامو از دم، به ترتیب قد می کنمشونو اونی که از همه بزرگتره رو برمیدارم باهاش درس می خونم مثلا. چشام می افته رو هم که خوب غرق بشم. بعد میبینم من فقط یه دوربین کمتر دارم. چون راحت ترین چیزی که بتونی باهاش حستو بپاشی بیرون، اینه که خودتو بذاری وسط کادر ژست بگیری که ننه من غریبم! چشامو که باز میکنم یه دونه اشک سر می خوره از رو مژه هام می افته رو این جزوه لعنتی که با خودنویس نوشتم، میشه مثل کاغذ ابر و باد، بعد من خوشم میاد از این رنگ و طرح جدید، میشینم رو همه صفحه گریه میکنم و با روان نویسام توش گل و بلبل می کشم! کارم که تموم شد، مدادامو می چینم تو این جعبه فلزی قرمزه میذارمشون تو کشو... میبینم هیچ هنریم ندارم که تا مغزم پریود میشه بتونم باهاش خودمو خالی کنم، دوربینم که ندارم، گوشیمم که یه طرفه شده، درسمم که به بیپ رفته، جزوه مم که گند خورد توش، سوگیم که نیست پیشم، امتحانم که دارم، اس ام اسم که نمیاد برام، تو مخم که هستم، بدقولم که هستم، ترسوی بی دست و پام که هستم،
نه اصن بذار برم یه صفحه ابر و باد دیگه درست کنم....
پ ن: هرکس فکر کند من خل شدم خر است :|
|
|
|
|
| |
|
احکام گوزیدن
|
|
|
سوال : آیا گوزیدن با صدای بلند اشکال دارد؟ جواب: اگر گوزنده قصد اعلام مطلبی به شنونده را داشته باشد شرعا اشکال ندارد ولی مستحب است که با صدای آهسته و در خفا بگوزد تا محلی برای ریا نباشد
سوال: آیا شنیدن صدای گوز دیگران اشکال دارد؟ جواب: شنیدن صدای گوز مرد برای مرد و شنیدن صدای گوز زن برای زن اگر به قصد غنا نباشد جایز است اما احوط آن است که بطور غیر مستقیم شنیده شود شنیدن صدای گوز زن توسط شوهر و یا تمام انواع محارمش اشکال ندارد اما بهتر است که هنگام گوزش دست خود را طوری میان باسن بگذارد که صدای آن کلفت و شبیه صدای گوز مردانه بنظر برسد تا جلب توجه نکند
سوال: ارتباط گوز با شقیقه چیست؟ جواب: ارتباط از نوع ثبوتی است پس کسانی که کمتر میگوزند کمتر به عارضه سردرد دچار میشوند و این مسئله به شدت صدای آن نیز بستگی دارد که نباید بیشتر از 120 دسی بل باشد
سوال: حکم افرادی که در توالتهای عمومی با صدای بلند میگوزند چیست؟ جواب: اگر بقصد ارعاب دیگران باشد باید دیه بدهد که در این مورد باید به احکام دیه مراجعه شود اما اگر بی اختیار باشد باید شدت آنرا سنجید که اگر بیش از 120 دسیبل بود مستوجب قصاص نفس است. سوال: اخیرا عده ای همراه با گوزیدن ، می چسند . چه حکمی متوجه این افراد است؟ جواب: جایز نیست موجب آلودگی هوا میشود سوال: اگر گوزنده هنگام گوزیدن متوجه شود که اسهال بوده است چه باید بکند؟ جواب: شورت خود را تعویض کند سوال: گوزیدن عروس در مراسم خواستگاری چه حکمی دارد؟ جواب: اگر به قصد خودنمائی باشد حرام است اما اگر میخواهد با این عمل خواسته ای را به گوش مادر خویش برساند اشکال ندارد اما احوط آن است که آهسته بگوزد سوال: پدر بنده کارمند بانک بوده اندکه متاسفانه براثر شنیدن گوز دار فانی را وداع گفته اند (هنگامی که یک خانم جوان جهت انجام امور بانکی به ایشان مراجعه میکند دفترچه حساب آن خانم به زمین می افتد و وقتی برای برداشتن دفترچه دولا میشود میگوزد و چون پدر اینجانب در آن لحظه در حال نوشیدن چای بوده اند بر اثر شنیدن صدای گوز می خندند و قند در گلویشان گیر کرده بر اثر خفگی می میرند) میخواستم ببینم آیا دیه ای متوجه بازماندگان آن مرحوم هست یا خیر؟ جواب: خواهر محترم، این سوال به روئیت حضرت آیه الله ملا هادی توسی سبزواری رسید فرمودند خندیدن به صدای گوز دیگران از بدترین اعمال است و ضمنا پدر حضرتعالی بر اثر اصابت گوز دارفانی را وداع نکرده اند بلکه علت وفات خفگی است که جزو پیامدهای خنده ی ناشی از شنیدن صدای گوز است . پس هیچ دیه ای متوجه شما نمی شود و بلکه اگر گوزنده محترمه شاکی می شدند اولیای دم میبایست رضایت ایشان را جلب می کردند سوال: عده ای گوز خود را حبس و جهت بی اثر کردن شدت صوت آن ، آنرا به چس تبدیل میکنند. این عده چه حکمی دارند؟ جواب: جایز نیست موجب آلودگی محیط می شود سوال: آیا گوزیدن در استخر جایز است؟ جواب: اگر قلپ های آن روی آب بیاید حرام است .... مستحب آن است که در کنار دیواره های استخر بگوزد سوال: گوزیدن در جمع دوستان چه حکمی دارد؟ جواب: گوزیدن واجب کفایی است یعنی اگر در جمعی تنها یک نفر بگوزد ؛ گوزیدن در جمع از گردن بقیه ساقط میشود، که فحوای آن این است که از آن پس در آن جمع نمی توان گوزید و آنرا به گردن دیگری انداخت سوال: گوزیدن از چه سنی واجب می شود؟ جواب: گوزیدن به نوزادان پسر از چهارده ماهگی و به نوزادان دختراز نه ماهگی واجب است ، پس اگر ترک آنرا کرده باشد باید قضای گوز را بجا آورد و اگر خود استطاعت انجام آنرا ندارد بهتر است آنرا به دیگری بسپارد و یا هر پنج شنبه شب دو کیلو نخود برشته خیرات کند و یا در آش نذری نخود و لوبیای دیر پز بریزد سوال:همسر بنده با صدای بسیار وحشتناکی می گوزد بطوریکه تاکنون چندین بار شیشه های منزل را عوض کرده ایم و چندین بار همسایه ها از این امر شکایت کرده و حتی یکبار پلیس 110 مشکوک به انفجار خمپاره گردید و منزل مارا تفتیش نمود. ادامه زندگی با چنین مردی چه حکمی دارد؟ جواب:اگر در عقد نامه قید شده باشد که همسر جنابعالی مبتلا به عارضه " خود گوز بزرگ کم بینی" است حق متارکه از شما ساقط و باید تمکین و مماشات نمایید . در کتاب " سیاست الاگواز الکبیره" که تنها مرجع علمی بررسی صوت ناشی از گوزیدن در بین علما است در باب بلندی صدای گوز تنها به این نکته اشاره شده است که صدای گوز نمی تواند از 120 دسی بل بیشتر باشد بطوریکه مستمعی که در پشت دروازه شهر تنها برج و باروی شهر را می بیند ، نتواند صدای آنرا بشنود. در این خصوص بهتر است ابتدا از میزان شدت صدای گوز همسرتان مطمئن شوید سوال: آیا آروغ زدن که اصطلاح مدرن آن باد گلو است حرام است؟ جواب: اگر آروغ بدل از گوز زده شود اشکالی ندارد اما احوط آن است که قبل از آروغ زدن نیت کند مثلا بگوید " یک عدد آروغ می زنم برای رضای فلان و فلان ". در" تذکره الاگواز فی المعاده الباز" آمده است که : هنگام شنیدن صدای آروغ بدل از گوز باید به شخص متعارغ (یعنی کسی که آروغ زده) بگوید عافیت باشد تو را گوز گلو دو سه تا آلو بخور جای هلو
سوال: اگر کسی نداند که در روز چند بار گوزیده چه باید بکند؟ جواب: بر هرشخصی که بسن تکلیف "گوزیدن"رسیده است واجب است که در طول شبانه روز هفت بار بگوزد . اگر سهوا فراموش کند که مثلا شش بار گوزیده یا هفت بار باید بنا را بر شش بگذارد و در یک لحظه سریعا دولا شود تا گوز هفتم را بجا آورد. شک بین هشتمین و هفتمین گوز باطل است و باید دوباره آنرا از ابتدا بجا آورد
سوال: حکم گوزیدن بی اختیار چیست؟ جواب: گوزیدن بی اختیار موجب صفای دل و جان است که اگر با صدای کمتری صورت پذیرد موجب تقرب بیشتر و کاهش ریا می شود . واجب سمعی است که شنونده ی" گوز بی اختیار" جلوی خنده خود را بگیرد
پایان احکام گوزیدن
|
|
|
|
| |
|
لوچ!
|
|
|
از مانیتور فاصله بگیر
گوشه چشاتو بکش تا بشی مثل چینی ها
چی می بینی؟

|
|
|
|
| |
|
پریشانم
|
|
|
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
شریعتی
|
|
|
|
| |
|
phantom pain
|
|
|
دقیقا این گوشه سمت چپ این قفسه سینه لعنتی یه نقطه هست که هر از گاهی خالی میشه. مثل اینکه یهو زیر پات خالی بشه، یا انگار با چشم بسته بیفتی تو یه گودال، بعد یه درد مبهمی از این حفره توخالی شروع میشه میاد تا گردنم، شونمو میگیره و تو یه خط صاف، مثل تیری که رها بشه تا نوک انگشتام کشیده میشه. و من از درد تمام بدنم منقبض میشه، ناخود آگاه سرمو میدم عقب و چشمامو می بندم.
...بعد، با چشمای بسته، حفره توخالی رو حس میکنم، دست چپم ولی سنگینه، اونقدر که توان حرکت دادنشم ندارم. چشمامو که باز می کنم، می بینم هنوز زنده ام، می پرسم : خدا، تو چی، هنوز زنده ای؟
|
|
|
|
| |
|
شاهد
|
|
|
باور کردن آن همه بی رحمی، در برابر مهربان ترین موجودی که می شناختم، سخت بود. ولی باور کرده ام دور و تسلسلی که معیوب است و می گ...د زندگی را اگر وارد شدی به آنچه سگی شدن می نامیش، و تکرار می شود و تکرار می شود و می شود محصور در فکرت. دیدن فکرهای عریان آنقدر نزدیک و در حال، آنقدر دور. و وارد شدن در رابطه ای که هرگز جزئی از آن نبودی، هرچند شاهدی بودی بر افولش و نظاره گری بر برهنگی آن دو، نه جسمانی، که آنچه عریان شده و دریده بود، حریمی بود که به گ...یش دادند. به سان دزدی که صاحب خانه را در حال هم آغوشی می بیند و واهمه دزدی اش رنگ می بازد به انزجار و شرم از آنچه دیده...
و چنگ زدن به هر حربه ای برای فرار و معنی شدن لحظه هایی که آمد و رفت و چند خطی که بوی بازگشتنش می داد و دستی که بر سینه اش خورد و منی که فراموش کردم و چه موذیانه خانه کرد در درونم، شد جزئی آشفته از ذهنم، در زباله دانی که "ضمیر ناخودآگاه" می خواندمش. و این یعنی پاگرفتن نهالی که در برابر چشمانم قد می کشد و می بالد و من، جوانه شکننده ای که باغبان شده ام آن را، می ستایم و بندگی می کنم.
طواف هر روزه ام را به جا می آورم، گرداگرد مهربانترینم، که دیگر، مذهبی جز او نمی شناسم.
محسن نامجو - Cielito Lindo
|
|
|
|
| |
|
Extreme Love
|
|
|
این تصویر خیره کننده پرنده ای را نشان می دهد که برای محافظت فرزندانش از اب بدن کوچکش را مانند یک سد در مقابل اب قرار داده تا لانه اش را اب نبرد. او لانه اش را ناخواسته در مجرای یک ناودان بنا کرده و حالا که بارندگی اغاز شده او بدنش را مقابل جریان اب قرار داده است .
همانگونه که در تصویر می بینید پرنده نر مشغول غذا دادن به جوجه هاست اما پرنده ماده در مجرای اب خود را قرار داده است و کنار او هم اب زیادی جمع شده است .این پرنده ماده پرهای خود را باز کرده و حجم بدنش به دو برابر حجم معمولی رسیده تا هر چه بیشتر جلو اب را بگیرد.

|
|
|
|
| |
|
حرف حساب زده به خدا
|
|
|
ا.ن گفته تو ایر.ان فقیری که محتاج نون شب باشه، نداریم
من میگم راست گفته، همه شون از گرسنگی مُردن! :|
|
|
|
|
| |
|
دا لی!
|
|
|
خوبیش اینه که دو رو نیست. از همون اول اسمش روشه که بلند ترین شب ساله. مخصوصا اگه کوتاهترین روز سالو تو بیمارستان غروب کرده باشی، بعد یک روز پرکار، یه هفته پرکار، پهلوی مریضی که داشت از درد به خودش می پیچید، بلندی شب بیشتر به چشم میاد. حتی اگه چشمات پر خواب باشه از خستگی، و پر باشی از دلتنگی...
اونوقت دیگه نمیشینی لحظه های این شبو بشماری. اگه هر شب چشمات قرمز می شد و شب، بلند و پر از انتظار، دیگه امشب بهونه نداری که چقدر شبت طولانیه. "بلندترین شب سال." عین فحش ناموس می مونه، در جواب تو، که یه وقت هوس نکنی و بزنه به سرت که بگی "شبای جووونی، چه بی اعتباره"
پ ن: خیلی خیلی خسته ام، زندگیم خلاصه میشه تو سه کلمه: درس، دانشگاه، بیمارستان. البته افسردگی بعد از بیمارستانم میشه به عنوان پیام بازرگانی به این سیکل معیوب اضافه کرد
پ ن: Is all coming back to me now - Meatloaf feat. Marion Raven
|
|
|
|
| |
|
مرض داری؟
|
|
|
دو شب پیش تو اورژانس یکی از مسئولین شر.یف حر.است با حال نذار اومد و ادمیت شد. این آقا به شدت آژیته بود و به زمین و زمون داشت فحش میداد.تا این که خانوم پرستار بنده خدا اومد به این آقا سرم وصل کنه. اون موقع دیگه غوغایی بلند شد که نه، به من دست نزن، زن نامحرمی، برو اون ور، نمی خوام اصن و این چیزا. بعدشم داد و قال که این چه وضع حجابه. این جا بیمارستان عمومیه، این چه حجابیه دانشجوا دارن تو ان بیمارستان. بعدم با مسئولیت خودش خودشو مرخص کرد و یه راست رفت حرا.ست برای عرض شکایت!
موندم این آقا مریض بود یا کلا مرض داشت؟
|
|
|
|
| |
|
جمود نعشی
|
|
|
"گرمی دستای من کم شده دستاتو بده، دستای سرد منو گرم بکن، باد پاییز سرده... "
این میشه که تا وقتی دستام یخ میکنه، مغزم پریو.د میشه. لعنت به این سردی هوا. لعنت به این روزا...
(رقص پاییز - کورش یغمایی)
|
|
|
|
| |
|
هی روزگار
|
|
|
نه اینکه مثلا من آدمی باشم که ضعیف باشه و زود دلتنگ و بهونه گیر بشم و هی به خودم زور بخوام بیارم که "دووم بیار، تحمل کن و حرف نزن" و بغضمو قورت بدم و طی کنم روزارو پشت سر هم و کلا آدم افسرده ای باشم، نه. مسئله این نیست. مسئله اینه که وقتی بارون میاد، یا هوا دو نفره س، دلم یه کسی از جنس "دیگری" میخواد که دستاش همیشه گرم باشه و جیب کتش اونقدر جا داشته باشه که دستمو توش مشت کنم و بچسبم به بازوشو از گرمی تنش لذت ببرم. فقط همین. :|
پ ن: ...!
|
|
|
|
| |
|
شادی زجر آور من
|
|
|
مثل ذوق مرگی خنده داری می مونی که تا میری زیر لحاف سرد تو زمستون سر می خوره از فرق سرت میاد تا نوک انگشتای پات و بعد، موهای تنتو سیخ میکنه و انگار که بدنتو از هر طرف بکشن، همه بدنت اِکستِند! میشه. اونوقته که گوله میشم و پاهامو جمع میکنم تو سینه و از زور سرما نمیدونم میخوام بخندم یا جیغ بزنم!
|
|
|
|
| |
|
این پولا خوردن نداره حاجی, جا نماز آب نکش
|
|
|
میگه مجلس امشب، مجلس مهمیه. دو سه تا وزیر میان. جلسه سنگینیه. بحثای جالبی میشه! (ینی واقعا ممکنه؟) می پرسه نمیای شما؟ البته مدیریت جلسه دست خودمه کامل.
بعد من فک میکنم چقدر یه آدم میتونه نون رو به نرخ روز بخوره؟
|
|
|
|
| |
|
یک روز خوب
|
|
|
فکر کن. یه بعد از ظهر پاییزی، دم غروب تو بیمارستان، با یه رزیدنت سرحال و شارژ و یه عالمه برگه ECG و جواب سوالایی که میدونی و بلدی و خوشحالی از اینکه امروز داری درس مورد علاقته ات رو می خونی. و اون همه خوشی فقط دیدن شماره تورو کم داشت که روزمو کامل کنه. راضیم و شکرگزار.
|
|
|
|
| |
|
گضنفر!
|
|
|
از غضنفر می پرسن چرا سر شمشیر حضرت علی (ذولفقار) دو شاخه بود؟ میگه چون شبا که می رفت خونه می زدش به شارژ
به غضنفر می گن چرا گوشِت قرمزه؟ میگه: چش خورده.می گن آخه کی تو رو چش می زنه؟ میگه: اون چش نه، چش شلوار
غضنفربا خودکار می ره حموم می گن چرا؟ می گه هرجارو که می شورم علامت می زنم
|
|
|
|
| |
|
می خونمت، با صدای بلند
|
|
|
بعضی آدما خیلی به دل میشینن. فارق از اینکه مذکر باشن یا مونث، فقط به دل میشینن. یه وجهه از شخصیت اون آدماست که اونارو ممتاز می کنه تو ذهنت. متمایز میکنه از بقیه. و تو دوست داری با اون قسمت از شخصیت اون آدما همراه باشی. این که میگم مذکر یا مونث چون انگار برای خیلیا خیلی فرق میکنه. ولی من یاد گرفتم آدمارو از ورای جنسیت نگاه کنم. نه این که بگم تاثیری نداره تو برخوردم. نه این که رفتارم فرق نکنه. نه، ولی یاد گرفتم قبل از این که به کسی به عنوان مرد یا زن نگاه کنم، به عنوان یه انسان با اون شخص برخورد کنم. این ولی از دید خیلیا قابل توجیه نیست. و گاهی منو آزار میده. چون اصولا روابط عمومی قوی ای دارم، و شناخت آدمای جدید ینی باز شدن یه فصل تازه، یه دریچه تازه، یه نگاه تازه. شناختن بعضی آدما یه چیزی مثل کشف یه رازه شبیه یک کتاب رمان که از همون اول، پاراگراف اول، خط اول، صحنه اول، از تو دل یه اتفاق وحشتناک یا مهیج فلاش بک میزنه تو گذشته و تو، میخکوب می شی، درگیر میشی. درگیر اون آدم. نه جسمی، نه احساسی، نه فکری. نه، شبیه هیچ کدوم از اینا نیست. درگیر میشی با اون آدم چون بعدی از وجودش داره جلوی چشمات ورق می خوره، و تو هرچی پیش میره بیشتر دلت میخواد بدونی این آدم چی کار میکنه، چی فکر میکنه، درونش چه رنگیه، چه شکلیه؟ می خوای راز این آدمو کشف کنی. برای من هرچی راز آدما پنهان تر باشه، جذابیت اونام بیشتر میشه. راز آدما چیزیه که یا باعث شده اونا شبیه به تو باشن، مثه یه نگاه مشترک به یه موضوع، و یا اینکه با راز تو، دید تو، ایدئولوژی تو، زمین تا آسمون فرق دارن.
امشب کسی ازم سوالی پرسید و من، جوابشو دادم.جوابی که شاید هیچ وقت دیگه و تحت هر شرایطی جز این، از من شنیده نمی شد. همه حقیقتو نگفتم، دروغم نگفتم. ولی برام تلخ بود و گزنده. احساس کردم دارم تیکه تیکه شخصیت خرد شده ام رو جمع می کنم از زمین، که هر تیکه اش هم یه جا افتاده، بعدش با چسب، بند میزنم. نذاشتی اون آدمو بخونم. قبول، حرفی نیست. ولی کاش سنجیده تر عمل می کردیم. نیاز دارم بعضی وقتا درک کنی که من، فقط آدمارو می خونم. و شاید طرف مقابلم هم تلاش مذبوحانه ای می کنه برای خوندن من. این که خودم از پس مسئله های خودم بر میام، کاریه که دارم هر روز انجامش میدم. یادت باشه من تنهام و این تنهایی رو دارم هر روز زندگی میکنم.
PS: ... !
------------------------------
زیگزاگ عزیز، منتظریم. جمعه و غیر جمعه. مارو بی خبر نذار.
|
|
|
|
| |
|
خوشبختی
|
|
|
خوشبختی ما در سه جمله است. تجربه از دیروز استفاده از امروز امید به فردا... ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم. حسرت دیروز اتلاف امروز ترس از فردا...
|
|
|
|
| |